دیروز ماسوله بودم . دیشب رسیدم قزوین . امروز صبح رسیدم خونه . از زود فود یه پپرونی با نوشابه سفارش دادم . دودفعه از سرکار زنگ زدن . بار اول جواب ندادم بار دوم گفتم تازه رسیدم تهران یه ساعت دیگه میام . پیتزام 12:56 میرسه دستم . باید بشینم سر یه داستان جدید . فیلمم هنوز دست نخورده توی هارد دست پیامه .صداها ه رو باید برسونم بهش دیگه امروز و فردا . جداشدم از یه سال و نیمی که گذشت ظاهرن . نمیدونم هنوز واهمه دارم ازین اتفاق . هنوز نمیدونم چه خبره . قرار گذاشتی

ادامه مطلب  

تلگرام  

حالا بگردو پیدا کن پرتقال فروش رو
تلگراممو لاگ اوت کردم. قبلش عکسامو عوض کردم. عکس اول شماره تلفنمو با ی فونت الکی پلکی گذاشتم و عکس رو رو ی عکس از تو اینترنت گوگل ایمیج. با سرچ winter snow و رنگ بندی مشکی یافتم و با پیکسارت دیزاینشو عوض کردمو گذاشتم.
با ی خط دیگه آن میشم و هیچکی جز نزدیکانم دستشون بهم نمیرسه.
 
حالا چرا شماره تلفنو گذاشتم. پیام داره. ینی اگه کار داری زنگ بزن یا پیام بده. تلگرام تعطیله. خداوند مغز داده بهشون بتونن درک کنن. اوهوم. 

ادامه مطلب  

 

کاش نمی رفتی 
کاش به من نمی گفتند که رفته ای 
کاش امروز روز آخر بود
تا نمی گذاشتم تنهایم بگذاری
شاید هم من تنهایت گذاشتم 
نازنین ترین وجود نازنین 
کاش همه اینه کابوسی بدی باشد
و من از خواب مسخره پاشم
و تو نگران مثل همیشه کنارم باشی
و از من پرستاری کنی 

ادامه مطلب  

سر به بیابان...!  

امروز پشت پنجره گلدان گذاشتماز غصه سر به نرده‌ی ایوان گذاشتم
دست و دلم به شعر نمی‌رفت مدتیعکس تو را کنار قلمدان گذاشتم
شعر آمد و تو آمدی و خط به خط به خط...اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم...
با طعم قهوه‌ای که نخوردم کنار توبر ذهن میز خسته دو فنجان گذاشتم
عطر تو را برای غم روزهای عیدشال تو را برای زمستان گذاشتم
از گریه خیس و خالی‌ام امشب که نیستیچتر تو را کنار خیابان گذاشتم
عشقت مرا به حاشیه رانده‌ست از خودماین‌گونه شد که سر به بیابان گذاشتم...!

ادامه مطلب  

سر به بیابان...!  

امروز پشت پنجره گلدان گذاشتماز غصه سر به نرده‌ی ایوان گذاشتم
دست و دلم به شعر نمی‌رفت مدتیعکس تو را کنار قلمدان گذاشتم
شعر آمد و تو آمدی و خط به خط به خط...اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم...
با طعم قهوه‌ای که نخوردم کنار توبر ذهن میز خسته دو فنجان گذاشتم
عطر تو را برای غم روزهای عیدشال تو را برای زمستان گذاشتم
از گریه خیس و خالی‌ام امشب که نیستیچتر تو را کنار خیابان گذاشتم
عشقت مرا به حاشیه رانده‌ست از خودماین‌گونه شد که سر به بیابان گذاشتم...!

ادامه مطلب  

سلام  

سلام دوستان.خوبین؟امیدوارم که همگی خوب باشین .میخاستم راجب پست پایینی که گذاشتم براتون بگم.این پست روبخاطر یکی ازدوستان که مادرشونوازدست دادن گذاشتم.
دوست عزیزانشالله که روح مادرتون شادباشه وهمیشه خوشحال باشه بخاطره اینکه فرزندی مثل شماروداره.انشالله که همیشه درپله ی موفقیت قدم برداری وشادباشی..☺

ادامه مطلب  

عشق؛ و دیگر هیییچ....  

سرم را بر رو قلبش گذاشتم.
کمی تندتر از همیشه میزد. انگار اضطراب داشت و از چیزی می ترسید.
به چشمانش نگاه کردم اضطراب نبود.... شوق بود...
لبخندی زدم و دوباره سرم را بر روی سینه اش گذاشتم...
صدای قلبش همه چیز را فاش کرد....
 
 
 
 
حال قلب من نیز سالهاست با همان ضربان می تپد.... با همان ریتم ....با همان شوق...
 
 
 
 
عشق نوشت
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم...

ادامه مطلب  

کافه میکس  

 
براش‌کامنت گذاشتم:« دعوتی به کافه میکس، البته میتونیم‌باکلاستر قرار بزاریم‌و‌بریم کافه و یه نسکافه مهمونت کنم»
جواب داد:«یهووو؟»
نوشتم:«یهو.»
 
 
ریحانه...
 
پی نوشت:
برای اینکه دقیق بمونه مینویسم: یه پیج دراینستا ازبچه های هم دانشکاهی.اما غریبه. بی مقدمه براش این کامنت رو‌گذاشتم و اوهم این حواب رو داد.

ادامه مطلب  

حق النفس  

امروز یه بار دیگه روی خودم پا گذاشتم. یه بار نه حتی. چند بار. سخته خودت خودتو بشکنی. اما شکستم. دویدم تا لحظه آخر. کاری کردم که برام خیلی سخت بود. خیلی زیاد. خیلی دلم پر از درده. دارم خفه میشم. خودم خودمو له کردم. خودم دستامو گذاشتم زیر گلومو فشار دادم. ولی چاره ای نداشتم. اگه میتونستم جونشم میگرفتم که عذابایی که بش دادم تموم بشه

ادامه مطلب  

همه کرم های یک لجن هستیم  

می دانستم که دارد سرم کلاه می گذارد،‌ که دروغ می گوید و هیچ کس کیفش را نبرده است،‌ که بدون مدارک شناسایی در هیچ بانکی نمی شود کارتی را سوزاند،‌ می دانستم که دارد دروغ می گوید‌، اما صبر کردم،‌ دستش را گرفتم،‌ گذاشتم بکشدم طرف دیگر خیابان، گذاشتم کیفم را بزند و گذاشتم فرار کند، به ریشم بخنند و فکر کند که برده است. 
بعد،‌ ایستادم کنار خیابان،‌ نه هوا سوز برف داشت،‌ نه چیزی از نمی که صبح بارید باقی مانده بود روی زمین. یک روز معمولی دیگر بود،

ادامه مطلب  

دوباره برمیگردی پیش خودم  

میدونی موقع تولد وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد چی گفت؟؟؟؟!!!!!!!
گفت داری به دنیایی میری که غرورت را میشکنن وبه احساس پاکت سیلی
میزنن!!!!!!
نکنه ناراحت بشی....!!!!
من تو کوله پشتیت عشق گذاشتم....... تا ببخشی!!!!!!
خنده گذاشتم........ تا بخندی!!!!!!!
اشک گذاشتم........ تا گریه کنی!!!!!!! و مرررررررگ گذاشتم........ تا بدونی دنیا ارزش بدی کردن نداره!!!!!!!!
پس خوب باش و خوبی کن !!!!!!!که دوباره برمیگردی پیش خودم

ادامه مطلب  

11.9.95 پنج شنبه صبح  

بعد از یه روز تعطیلی و بهانه گیری و قهر و اذیتای من شد پنج شنبه صب و بازم همو دیدیم
خیابونا خلوتتتتت همه رفتن ددر دودور 
اومدیم کوچه شرکت وایسادیم حرفیدیم و حرفیدیم و صدا بچه هارو گذاشتم صدا خودمو گذاشتم
بعد چند عدد ماچ و بغل و در اخر که باز بهم حمله کرده بودی و ولم نمیکردی ماچ ماچیم کردی دیگه بزور فرار کردم خخخخ الهی فدات شم
پیاده شدم بازم ماچ خدافسی و رفتمو رفتم
عشق من عاشقتم دیوونتم عزیزدلمی عمرمنیییییییییی عشقیییییییییییییی دوستت دارمم

ادامه مطلب  

مرگ جوجه فنچ هایم...  

از مدرسه برگشتم.دستم را درون لانه کردم.احساس کردم جسم سردی با دستم برخورد کرد...جوجه ی زبان 
بسته دهانش باز و بسته میشد.....تن سرد او من را دیوانه کرده بود...می خواستم خودم را بکشم،......می خواستم جیغ بکشم.زیبا ترین جوجه ام حالا در آغوش خداست...گریه کردم . یک مرگ خیلی آرام و بی سرو صدا....
اشک هایم مغنعه ام را خیس کرده بود و بر روی لاشه ی جوجه ی مرده می ریخت.
جوجه های دیگر را برداشتم....به پرستارمون گفتم که سریع این لانه را بشوید....جوجه ها در ظرفی گذاشتم.جو

ادامه مطلب  

تمام عمر وقت گذاشتم  

روزی زنی در یکی از خیابان‌های پاریس مشغول قدم زدن بود که ناگهان با پیکاسو روبه‌رو شد که مشغول نقاشی بر دیوار یک کافه بود. زن از پیکاسو خواست تا تصویر او را بکشد و در مقابل هزینه آن را از وی بگیرد.هنرمند مشهور، خواسته زن را پذیرفت و تصویر وی را در عرض 3 دقیقه کشید. پیکاسو پنج هزار فرانک از آن زن مطالبه کرد. زن به پیکاسو اعتراض کرد و گفت که او تنها سه دقیقه روی این نقاشی وقت گذاشته است. جالب است بدانید که پیکاسو به وی گفت: «نه خیر، تمام عمر روی آن و

ادامه مطلب  

گلودرد امیرعلی  

امیرعلی من ,دیروز عصر که از خواب بیدار شدی داغ بودی اول فکرکردم تو اتاق گرمت شده ولی وقتی درجه گذاشتم برات دیدم39درجه تب داری بردمت دکتر گفت گلوت عفونت داره.بهش گفتم چند وقته یکی دوماه یکبار اینجور میشی یهنی تب بالا بدون سرفه و عطسه و...بینی تم شبا کیپ میشه .دکتر گوش و گلوت رو معاینه کرد و گفت یه عفونتی پشت گلوته که باید 10روز انتی بیوتیک فارنیتینبخوری تا کامل از بین بره.بخاطر یه عفونت که کامل درمان نشده پیش اومده.دیشب خیلی ترسیدم تبت به 40.3 رسید

ادامه مطلب  

دلتنگی حرم  

سلام
یک ماه پیش پست گذاشتم از سفر عشق اما الان....رفتم کربلا جایی که تکه ای از بهشته....چه خوب میشه که شب جمعه هم اونجا باشی ،که به قول مداحی که تو خیمه گاه دعای کمیل میخوند دعای چه کسی پشت سرم بود که امام حسین منو طلبید اونم شبی که مادرش زهرا اونجاست جای همه دوستان خالی
پ.ن.م1:هنوز هم حس میکنم دلم رو اونجا جا گذاشتم از وقتی که برگشتم آرامشم رفته دنبال آرامشی هستم که هیچ جا جز کربلا نبود
پ.ن.م 2:برایم دعا کنید که بدجور محتاج دعا هستم
وفات پیامبر اکرم

ادامه مطلب  

دلتنگی حرم  

سلام
یک ماه پیش پست گذاشتم از سفر عشق اما الان....رفتم کربلا جایی که تکه ای از بهشته....چه خوب میشه که شب جمعه هم اونجا باشی ،که به قول مداحی که تو خیمه گاه دعای کمیل میخوند دعای چه کسی پشت سرم بود که امام حسین منو طلبید اونم شبی که مادرش زهرا اونجاست جای همه دوستان خالی
پ.ن.م1:هنوز هم حس میکنم دلم رو اونجا جا گذاشتم از وقتی که برگشتم آرامشم رفته دنبال آرامشی هستم که هیچ جا جز کربلا نبود
پ.ن.م 2:برایم دعا کنید که بدجور محتاج دعا هستم
وفات پیامبر اکرم

ادامه مطلب  

چیزی در من اتفاق افتاده بود.  

مثل روزهای قبل کمی مانده ساعت شش از خواب بیدار شدم.گوشی را برداشتم و هی چرخیدم،در شبکه های اجتماعی مختلف ،مخاطب هارا یکی یکی نگاه کردم، با بی حسی تمام و تلفظ یک "چ" گوشی را کنار گذاشتم و به پهلوی راست غلتیدم و کتابی را برداشتم،کمی خواندم ، احساس کردم نویسنده داره زیاده گویی میکند و داستان را خراب کرده.کتاب را کنار گذاشتم و نشستم،کمرم را صاف کردم و به روبرو خیره شدم، و به این نتیجه رسیدم که آدم ِ دیروزی نیستم.و دیگر نمیتوانم باشم.

ادامه مطلب  

پنج شنبه  

صبح ساعت ۱۰بیدار شدم و گوشیمو گذاشتم که شارژ بشه, صورتمو شستم و وضو گرفتم,
آجی میخواست با دوستش بره بیرون و بعدش بره کلاس, داداش هم میخواست بره سراغ کاراش,
رفتم آشپزخونه هرچی فک کردم ک ناهار چی بذارم بلاخره تصمیم گرفتم باقلا پلو بذارم وسایلو آماده کردم, و ظرفا رو شستم, همین حین به بابا زنگ زدم ک باهاش صحبت کنم ی ربع حرف زدم بعدش سر قضیه کار ناراحت بودم کلی گریه کردم و نتونستم ادامه بدم ک بابا میگفت توکلت به خدا باشه درست میشه,
برا اینکه آروم بشم

ادامه مطلب  

کادوی تولدت امروز دیگه حاضر شد...  

امروز دیگه هدیه تولدت کامل آماده شد
هششششششت صفحه نامه نوشتم برات البته دوازدهم
هفته قبلشم پنجشنبه برات کادوتو خریدم
ایشالا خوشت بیاد
گفتن ضد حساسیته
حالا بنداز ببین حساسیت داری یا نه
امروز ابر تیکه کردم گذاشتم تو جعبه روشم فوم سفید گذاشتم
بعد اونارم گذاشتم روش
لازم به ذکر اون هشت صفحه نامه به صورت هزارلا و فشرده زیر ابر قرار داره
روی روی جعبه رم پره پوشالاي صورتی کردم
بعدم رو یه تیکه کاغذ به صورت شکسته نوشتم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهای

ادامه مطلب  

ممنونم  

سلام نفسم سلامی گرمی دستات و به جاودانگی عشق پاکت ....
فرمانده عزیزم الان که دارم برات می نویسم هم خوشحالم هک خیلی  ناراحت ناراحتم چون خیلی زود تموم شد مث یه خواب بود لحظه های شیرینی که با تو بودمک در کنار تو و برای تو . و خوشحالم چون خیلی خوش گذشت خیلی عالی بود بهترین لحظه های عمرم رو این بار با تو تجربه کردم خانمی ممنونم بابت همه چی ممنونم بابت ثانیه ثانیه اش . من اومدم اما دلم رو گذاشتم تو اتاق تو من اومدم اما تمام قلبم رو جا گذاشتم فقط زیر پای

ادامه مطلب  

 

به یاد روستا و کوه ودرختای زیبا و مردم مهربونش افتادم،پتو رو محکم تر به خودم پیچیدم و نم نمک بارونم شروع شده اما دلم نمی یاد داخل برم دلم برای شمعدونیام تنگ شده بود، دلم برای درخت نارنج کنج حیاط و سرو صدا و دادو فریاد گاه و بیگاه همسایه هامون تنگ شد. مامان یهو صدام زد دختر بیا تو سرما می خوری.یهو یاد یادگاری عمه افتادم اهسته رفتم و جعبه  کوچیکو باز کردم توش یه سری زیور الات زنانه که شامل یه جفت گوشواره ،گردنبند و انگشتر نقره می شد بود،چندتا عک

ادامه مطلب  

 

به یاد روستا و کوه ودرختای زیبا و مردم مهربونش افتادم،پتو رو محکم تر به خودم پیچیدم و نم نمک بارونم شروع شده اما دلم نمی یاد داخل برم دلم برای شمعدونیام تنگ شده بود، دلم برای درخت نارنج کنج حیاط و سرو صدا و دادو فریاد گاه و بیگاه همسایه هامون تنگ شد. مامان یهو صدام زد دختر بیا تو سرما می خوری.یهو یاد یادگاری عمه افتادم اهسته رفتم و جعبه  کوچیکو باز کردم توش یه سری زیور الات زنانه که شامل یه جفت گوشواره ،گردنبند و انگشتر نقره می شد بود،چندتا عک

ادامه مطلب  

خط خطی شماره ۵۳  

شال قدیمی آبی رنگم را از میان خاطراتم کشیدم بیرون و گوشه‌ی کمد پیدایش کردم...
لبه‌هایش چروک بود... مجبور شدم جلویش را تای کمی بزنم...
سال‌ها شده بود که‌کنارش گذاشته بودمش... شال خوش‌رنگ‌تر که کمی از این کم‌رنگ‌تر اما خوش جلوه‌تر است را از مادربزرگم هدیه گرفته بودم...
آن جایگزین این شد...
این که جاهای زیادی را با آن طی کرده بودم... فقط تبدیل به پارچه‌ی مستطیل به نسبت بلندی شد که گوشه‌ی کمدم ماند...
این که ماند كنار همه‌ی چیزهایی که جایشان در کمد

ادامه مطلب  

دستمزد!  

چه جالب بود اون لحظه‌ای که دستمزد کارم رو گرفتم! اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم یه روز همچین اتفاقی برام بیفته.
به یمن این اتفاق شیرین، پنجره‌ی اتوبوس رو باز کردم؛ گذاشتم باد با قدرت بزنه تو صورتم! به یه ساعت بعد و سردرد وحشتناک حاصل از این امر فکر کردم و لبخندم عمیق‌تر شد! گذاشتم اون پسر شیطون هرجور که دلش می‌خواد راجب لبخند طویلم با مادرش صحبت کنه و منو نشون بده و بگه مامان اون خاله چرا همش بهم می‌خنده‌؟! گذاشتم دیتای گوشیم هر چقدر که دلش می‌خ

ادامه مطلب  

به دونه  

مربای به رو بار گذاشتم
تو قابلمه مسی!
امیدوارم خوب بشه
هفته پیش که این همسایه برام کیک و آب هویج آورد، هی فکر کردم خدایا  چی بذارم به جاش
هیچی به ذهنم نیومد
الان فکر کردم اگه مربام خوب شد، به جاش براش مربا به بدم! 
چطوره؟
دارم فکر میکنم از خودم ابداع به خرج بدم و  زعفرون هم بزنم به مربا، یا بذارم فقط به باشه و آب و شکر !
هرچند، به دونه ها رو هم توی توری گذاشتم و آویزون کردم تو قابلمه که لعابشون در بیاد
والله!
نوشته بود سرطان بیماری نیست، صنعت هست!

ادامه مطلب  

کودکِ درون آزاری هم جرم است آیا؟  

دلم می خواهد با خودم روراست تر باشم. ولی وسوسه دل انگیز گول زدن رهایم نمی کند...
مریم کوچک با چشم های مضطرب نگاهم می کند... فریبش می دهم...درست مثل همه آدم های بد و دیوسیرت قصه های ترسناک ، به موهایش دست می کشم و در ذهنم افکار شیطانی می پرورانم...بی پناهی از چهره اش می بارد...فریبش می دهم به اینکه در انتهای این راه طولانی چه لحظات شیرین و راحتی منتظرش هستند.
می گفت تقصیر خودش نیست...کودک درونش مُرده !
کودک درون من ولی نمُرده است. مضطرب و محزون است. بدسر

ادامه مطلب  

حل معادلات درجه ی دو با جاوا اسکریپت  

راستش! اینو زمونی که امتحان ریاضی داشتم نوشتم؛ به درد من نمیخوره :دی ولی شاید بعضیا از الگوریتمش کمک بگیرن و از این قبیل چیزا....البته میدونم اون عکس بالايی که گذاشتم مال فیزیک و سینماتیک و حرکت شناسی و قانون دوم نیوتون و از این چیزاس ولی خب همینو گذاشتم اعتراض دارین؟ :دیدر ضمن معادله ی درست حسابی که ریشه داشته باشه بهش بدین وگرنه NaN میده خب! البته حوصله نکردم بگم اگه دلتا این بود اینجوری الرت بده! به هر حال امیدوارم به دردتون بخوره!
کد و ابزار

ادامه مطلب  

شب یلدا  

سلااااااااااام دوستانه خوبم
اینهمه میومدم کافی یبار یادم نمیموند ک ی بست جدید بزارم
ولی اللان بعد از مدتها ی بست جدید گذاشتم
اخرین بار فک کنم بر میگرده ب یک سال بیش.
خداییش کم چیزی نیستاااااااا
راستی دلم تنگه تنگتر از همیشه.
راستی یلداتونم مبارک شب بدی نبود یادش بخیر یلدای سال گذشته.
دانشگاه بودم بدجوری حالم گرفته بود یاد بخیر.
مواظبه خودتون باشید
راستی قالب وبم مبارک خداییش چ قالبی گذاشتم
واستون روزای خوبی رو ارزو میکنم

ادامه مطلب  

sdfsdfsdf  

توضیحات:دوستان عزیز در این قالب من قسمتی برای لوگوی شما گذاشتم لطفا هنگام گذاشتن لوگو حتما از ابعاد (۸۸.۳۱) استفاده كنید.در ضمن دوستان عزیز این اولین قالبی است كه من گذاشتم خواهشمند است در صورت بر خورد با هر مشكلی حتما با در میان بزارید یا در قسمت نظرات منعكس كنید.توضیحات:دوستان عزیز در این قالب من قسمتی برای لوگوی شما گذاشتم لطفا هنگام گذاشتن لوگو حتما از ابعاد (۸۸.۳۱) استفاده كنید.در ضمن دوستان عزیز این اولین قالبی است كه من گذاشتم خواهشمن

ادامه مطلب  

179  

خب امروز طبق قولی که به خودم دادم باهر بدبختی که کشیدم بالاخره دوباره استارت درسو زدم. 
حدودا 2 ساعت مطالعه کردم .تمرکزمو فعلا روی دایره لغات گذاشتم 
اواخر تیرماه که درسو شروع کردم با خودم قرار گذاشتم که حداقل تا قبل از مهر کتاب 1100 رو تموم کنم
اما متاسفانه بالا پایین زیادی داشتم و در حال حاضر که فقط 10 روز به پایان مهلت تعیین شده باقیمانده من درس 19 کتاب هستم درحالیکه أین کتاب مشتمل بر 46 درس هست.
خب حالا چه باید کرد.
 در طی این 10روز در بهترین حالت

ادامه مطلب  

 

لطفا اگر تمایل داشتید این را در پست بعدی بگذارید. به نظر شما احترام گذاشتم و  نظر شما را گذاشتم و انتظار دارم خودتون را کامل معرفی کنید.
من امیدی را در خود،                         بارور ساخته‌امتار و پودش را                 با عشق تو پرداخته‌ام،مثل تابیدن مهری در دل،                          مثل جوشیدن شعری از جان،مثل بالیدن عطری در گل،                           جریان خواهم یافت،راه خواهم افتاد،                          باز از ر

ادامه مطلب  

سلیمان  

بی‌خواب‌شده‌ام‌
امشب‌مهمون‌داشتیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ طباخی با من بود ته دیگ لواش و کلم گذاشتم خیلی خوب بود به مامانمگفتم فردا کلم پلو درست کنه 
فرداباید ساکم را هم ببندم به مقصد شهر دانشگاهیم 
امشب چون مهمون داشتیم حوصله ام نگرفت خسته افتادم 
حالام بیخواب  شده ام
امروز  یکی از دوستام برام پیام فرستاده بود داخل تلگرام حسابی سورپرایز شدم فیلم دانشگاهیم بود موقعی که به خاطر سلیمان بهم هدیه دادند
موضوع اینه که مجری شروع کرد به خواندن مو

ادامه مطلب  

ما دخترا.........فقط محض خنده گذاشتم  

عاغااااااااااااا ما دختراااااااااااااا چقدر مزایا داریم!!!!!☺️☺️

ادامه مطلب  

آهنگ وب  

یه خبر کوشولو موشولو هم دارم اینکه اهنگ وبو ب درخاست دوستان خوبم عوض کردم گفتن خیلی غمناکه واسه همین عوض شد اهنگ آرامش 1 از ارشاد بود ک عوض کردم از میلاد راستاد گذاشتم الان...فقط رپه دوباره عین قبلی...شرمنده از اونایی ک رپ دوس ندارن  اخه رپا بهترن واس همین گذاشتم بعد یه مدتم دوباره عوض میکنم فقط گوش کنید نظراتونو راجبش بهم بگید چه بدتون اومد ک شرمنده چ خوشتون اومدم ک نظر لطفتنونه  خب دیگ همین فعلا بای

ادامه مطلب  

 

خیلی سخته گیر کنی بین بودن و نبودن ....
بین حرف دلت یا عقلت....
خیلی سخته وایستی جلوی خواسته های قلبت و محکم بگی نه!برو از قلبم برو بیرون ک دیگه نابودم کردی...
اما ب جون میخرم سختیش و ّ
محکم وایمیستم ....
پامو تو راهی گذاشتم ک نمیدونم بتونم تا تهش برم یا ن 
اما قدم اولش و گذاشتم ...
بفیش ام تموم سعیمو میکنم...
برا به سرانجام رسوندن راهی ک به درست بودنش ایمان دارم....
 

ادامه مطلب  

مثال  

بان کره ای ریشه در زبان چینی داره . خوب براتون یه مثال میزنم . اینکه اسم خانوادگی بعضی از کره ای ها «ای» هست اما ریشه اون در زبان چینی هست که گفته میشه «لی » مثلا لی مین هو که درواقع ای مین هو هست . لی جونکی که در واقع ای جونکی هست . 이 به هانجا نوشته میشه ri 李 که به زبان چینی تلفظ میشه li و در کره ای li و ri به شکل 리 نوشته میشه !!!تو فیلمهاشون میبینی که خطشون هنجاهای چینی هست . از بالا به پایین نوشته شده . خوب من در ادامه مطلب گویش زبان کره شمالی رو هم گذاش

ادامه مطلب  

یاد یاران شهید در امتداد راه  

شهید محمدعلی یزدانی: او همیشه طرفدار دین و انقلاب و ولايت بود و با مخالفین برخورد می كرد. آرزوی او سرباز امام زمان(عج) شدن و خدمت در سپاه بود.در موقع تحصیل در تظاهرات علیه رژیم شاه شركت می كرد.بعد از نابودی شاه و بعد از انقلاب باز به جبهه رفت . او شدیداً مخالف رژیم پهلوی بود.
به نقل از مادر شهید: تظاهرات بود. محمدعلی پیغام داده بود كه مادرم هم بیاید.من هم رفتم و از تابلوهایی كه مینوشتند یكی را روی دوش گذاشتم. ماموران اینها را دنبال می كردند. او به

ادامه مطلب  

19  

اسم وب رو گذاشتم پشت کنکوری.
این موضوع لزوما به این معنا نیست که خرخونم یا از اون کنکوریای استرسی ام یا زندگیم شده تک بعدی و فقط کنکور.
یه پشت کنکوری مفلس همین

ادامه مطلب  

انواع فضانگه دارها  

 انواع فضا نگه دارها
فلسفه استفاده از فضا نگه دارها :
از دست رفتن زودهنگام دندان شیری، باعث اختلالات رویشی و فضایی در سیستم دندانهای دائمی می شود.
برای مثال از دست رفتن دندان C باعث دریفت اینسایزورهای دائمی و در نتیجه از بین رفتن فضا برای رویش دندانهای دائمی زیرین( بعدها دندان 3 لیبیالی و بیرون زده می روید.) و کرودینگ اینسایزورهای دائمی می شود. علاوه بر این از دست رفتن یکطرفه دندان C موجب انحراف میدلاين هم می گردد.
از دست رفتن مولرهای شیری به و

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1